هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
270
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
اتفاق نظر دارند كه او از ايشان دوات و استخوان شانه ( براى نگاشتن روى آن ) خواست تا براى ايشان نوشتهاى بنويسد تا به تعبير راوى ، پس از وى هرگز گمراه نشوند . يكى از ايشان برخاست تا آنچه كه درخواست كرده بود فراهم آورد ولى عمر بن الخطاب او را سر جايش نشاند و به اين نيز اكتفا نكرده گفت : او ( پيامبر ( ص ) ) بيهودهگويى مىكند و نمىداند كه چه مىگويد . در روايت بخارى در فصل ( المرض و الطب ) آمده است كه كسانى از جمله عمر بن الخطاب ، به حضور پيامبر ( ص ) رسيدند . پيامبر به ايشان فرمود : بياييد نوشتهاى به دستتان دهم تا از آن پس هرگز گمراه نشويد . عمر بن الخطاب گفت : درد و بيمارى پيامبر شدت گرفته است ما قرآن داريم و كتاب خدا برايمان كافى است . با اين سخن ميان حضار ، اختلاف افتاد و درگيرى پيش آمد و پيامبر فرمانشان داد كه از آن دست بدارند . و در روايت ديگرى آمده است كه پس از موضع مخالفتآميزشان نسبت به نوشتن دستنويس ، به او گفتند : اى رسول خدا آيا دوات و استخوان كتف برايت نياوريم ؟ فرمود : خير پس از اين سخنانى كه شنيدم ديگر لازم نيست بياوريد . حال شما را به برخورد مثبت با اهل بيتم ، سفارش مىكنم . رواياتى كه به توصيف بيمارى پيامبر و حوادث و صحبتهاى مربوط به آن پرداخته و سخن از تمايل مصرانهء آن حضرت به نوشتن دست خطى كه آنان را مانع و به راه حق و هدايت رهنمون باشد بميان آوردهاند تقريبا در اين امر مشتركند كه عمر بن الخطاب مانع از تحقق خواسته پيامبر شد و او را به هذيان گويى و از اين قبيل ، توصيف كرد . و اگر متوجه نشده بود كه نوشته ، ارتباط مستقيمى با سرنوشت مسلمانان پس از وفات پيامبرشان و نيز با كسى كه به جانشينى او خواهد آمد ، دارد چنين برخوردى نمىكرد چه بسا پيامبر نيز پس از مشاهدهء اين برخورد از ايشان و شنيدن نسبت هذيان گويى يا چيزى بدين مضمون به خود از سوى عمر بن الخطاب ، از نوشتن دست خط مورد نظرش ، منصرف شد زيرا چيزى مانع از آن نمىگرديد كه چنين صحبتهايى را براى خنثى ساختن اثر نوشته ، بر زبانها نياندازند يا مضمون آن را به گونهاى كه با منافعشان وفق دهد مورد تفسير و تأويل قرار ندهند و پا را از اين هم فراتر گذارند . لذاست هنگامى كه پس از سخنان عمر بن الخطاب به وى پيشنهاد شد آنچه مىخواهد بنويسد به ايشان فرمود : آيا پس از اين صحبتهايى كه كرديد ؟ !